تبليغاتX
موزه‌ی مشکوکستان
خبر های مشکوک مشکوک!
خب بالاخره سر و کله ی مادربزرگه با کوله بار خبرای مشکوک مشکوکش پیدا شد!

سلام!

اول اولش بریم سراغ پس زمینه ی نوشته های خودم که از این به بعد میاد اون زیر! 

اولین نگاه چی می بینید؟ خب اولیش صندلی ننویی خود مادربزرگه ست که خودش روش نیست! به جاش چادرش روش پهنه که گلای صورتی داره!( یعنی قبل از این که به طرز استکباری سبز شه قرار بوده صورتی باشه! شما با چشم دلتون صورتی ببینید!) در ضمن چادرشو داده پسر گلش براش تو آداس اتو کرده!

بعدش می رسیم به عصای مادربزرگه که به طرز مشکوکی به صندلیش تکیه داده شده! بابزنشم اون رو کنار دسته ی صندلی رو چادرشه! کرم فلوبر مشکوکستان به این بادبزنه گیر داده بودش که چرا به جاش کرسی نکشیدی! خب آخه نوه جونم ها الان دیگه بهاره! زمستون که دوباره شد به جای بادبزن کرسی می کشم!

حالا میایم پایین می بینیم یه چیز مشکوک رو زمین زیر چادر افتاده! اون چیز مشکوک سمعک مادربزرگه ست که یه مدت عسله قورتش داده بوده!

وقتی میایم جلوتر عینک مادربزگه ست و بعدش لیوان آب دندون مصنوعی هاش مجهز به سیستم عسل گیره! ( مواظب باشید! خطر نوچ شدن!)

حالا می رسیم به اصل مطلب!

اون بالای صندلی رو که نگاه کنید یه پاپیون مشکوک می بینید؟! نه نمی بینید! چون اونی که دارید می بیند یه مار مشکوکه که به طرز مشکوکی پاپیون زده شده ! اگه یه ریزه دیگه دقت کنید دو تا میخ هم می بینید که مادربزرگه ماره رو باهاشون به دیوار کوبیده!

خب دیگه تفسیر عکس بسه زیادیتون میشه بریم سراغ خبر ها!

اول این که قضیه ی پخته شدن کفتر منتفی شد! آخه یه پرسپولیسی که یه پرسپولیسی دیگه رو نمی پزه!

دیگه ورود عضو جدید بانوان مشکوک رو تبریک می گم! امید وارم پروژه ی آمار بعد از سه ساعت سر و کله زدن به دست خواهر سهیلا رسیده باشه!

دیگه دیگه این که یه پیوندتان مبارک به یه زوج جدید مشکوک! چون خورده شیشه دارم بقیه شو نمی زنم تو نخش بمونید!  ( چرا این جا فرشته داره شیطون نداره؟)

 ورود نویسنده ی  مشکوک و جدید به وبلاگ آزروت مبارک!

راستی شکلک های یاهو از قرار معلوم ته کشیده برو بچ دارن شکلک های ترکیبی می سازند! اگه از این به بعد دیدید یه دسته شکلک به طرز مشکوکی دنبال هم ردیف شدند بگردید معنیشو کشف کنید!

تا حالا این کرما رو دیدید که برگ می خورند و پروانه می شند؟

بر طبق اکتشافات محققان ما وخبرای مشکوک به من رسیده ( خودم توش بی تقصیرم!) کرم مشکوکستان از این نوع کرم هاست فقط با این تفاوت که برگ می خوره به جای پروانه شدن پروانه ای میشه!!

با سایه و مهدیس و طناز هم حرف زدم هر سه تاشون خوب بودند سلام رسوندند!

خب دیگه نوه جونم ها من برم بچه هام رو گازند الان ته می گیرند!

قربونتون

مادربزرگه!

سال نو مبارک!
سلام نوه ها!

من الان اصلا حال نوشتن ندارم فکرمم کار نمی کنه! ولی خوشم نمیاد از زیر بار وظایفم  در برم!

اول از همه بگم که کرسیم جمع شد به جاش اومدم تو ایوون! بهاره آب و هوای مشکوک لند خوبه!

بادبزنم دارم!

بریم سراغ خبرهای مشکوک!

چند روز پیش با عمه مهرناز صحبت کردم به نتایج بسیار مهمی رسیدیم! منتها عمه جون من گلیو گیر نیاوردم که بهش بگم...خودت اگه دیدیش بهش بگو!

راستی یه خبر مشکوک! در کمال مسرت دایی مفقود الاثر شده! البته به عنوان وظیفه باید بگردیم قاتلشو پیدا کنیم بکشیمش ولی زیاد جدی نگیرید!

هر چند این فرشینه ی مشکوکستان هر بدیی که داشت یه نتیجه ی مثبت هم داشت! من بالاخره فهمیدم که بچه همیشه واسه مادرش عزیزه! حتی اگه گودزیلا باشه!!!!!

( خودتون بگردید پرتقال فروشو پیدا کنید!)

بریم سراغ خبرای بعدی!

طناز دیگه زن داداشم نیست! چند روز پیش طلاق گرفت  بگردید براش یه نسبت دیگه پیدا کنید چون من طاقت دوریشو ندارم

الان دارم با آبجی محمد حرف می زنم! احتمالا سلام می رسونه!

ورود عضو جدید مشکوک نوه ی خوشگلم فرشته جون رو تبریک میگم!

پسر مریخیه من لینک فرشینه رو می خوام! می خواستم پرینت بگیرم بزنم تو دفترچه خاطراتم که ورش داشتی!

یه سلام هم به پدر جان سهیل که خواست مچ منو موقع اینویز بودن بگیره نشد!

پدر جان پی امات آف اومده بود! مانی هم یه دفعه همین اشتباهو کرده بود چون مثل این که من وقتی نیستم چراغم بعضی وقتا خاموش نمی شه!

کفتر جون میتینگ بعدی قراره دیگ بیاریم بپزیمت... مواظب خودت باش!

آخرش نسبت منو امیر موسیو معلوم نشد ها! به قول مریخیه یه نسبت دوری با هم داریم ولی چه نسبتی معلوم نیست!

شنیدم میلاد هم می خواد بیاد پسر دایی شه!میلاد جون ورودت به جمع نوه ها مبارک!

خب به گمونم اسم همه ی بروبچ مشکوک رو آوردم! خانواده ی مشکوک شدیدا نگران دایی جون مشکوک هستن! اگه کسی خبری ازش پیدا کرد بگه!

قربونتون

مادربزرگه

 

ویرایش: آخه فرشته جون یه چیزیو می دزدن که دزدیدنی باشه!

 

خونه تکونی عید!
من می خوام سنت شکنی کنم خارج نوبتم بنویسم!

=======

این مشکوکستان هم حسابی خاک گرفته! نا سلامتی نزدیک عیده! یه تکون مشکوک به خودتون بدید بیاید کمک خونه تکونی!منم فکر کردم که بالاخره گندما رو خیس بدم سبزه سبز کنم!

ولی امروز صبح وقتی رفتم کنار پنجره به گندما سر بزنم دیدم جا به طرز مشکوکی تره اثری از گندما نیست!

به این عسله حسابی مشکوکم! raised eyebrow

راستی از بقیه ی برو بچ مشکوک هم یادی کنیم!

از طناز که بعد از بیست و هشتم خبری ندارم! هر موقع که دستم می ره طرف تلفن بهش زنگ بزنم یادم میفته که کنکوریه گناه داره وقتشو بگیرم!

ولی وقتی بهش گفتم تو مشکوکستان جاش رزروه ذوق کرد گفت جامو نگه دارید تابستون بیام!

خاله رو دیروز توی کنفرانس دیدم...داشت گلگی می کرد که چرا ما از هم این همه دوریم! بهش گفتم خب مادر بیا نزدیک تر

ولی واقعیت اینه که تا وقتی داریم برای هم دیگه شایعه می سازیم و زیرآب همدیگه رو می زنیم همینه که هست...باید منتظر باشیم که خیلی از دوستی ها از بین برند(پیام اخلاقی مادربزرگی!)

خبر از مهشید ندارم.

از مهدیسم خبر ندارم.

عسله قراره بهم زنگ بزنه! خدا بهش رحم کنه سر قضیه گندما نصفش نکنم

آهان راستی مادربزرگه داره بیلیارد به شیوه ی چادر دور کمر گره زنی یاد می گیره! اگه توپی چیزی یهو تو سرتون خورد بدونید باز زیادی محکم زدم!

ها یه خبر قدیمی مشکوک بامزه! سالی کامپیوترش منفجر شد! devil

امسال سر سفره ی هفت سین دایی نداریم! ( بچه های جادوگرانی اگه یادشون باشه پارسال سفره هفت سین سایتو من چیدم یکی از سین ها سالازار بود!)

در ضمن... من لیوان آبمو به سیستم دزد گیر مجهز کردم...عسله حواست باشه!

خب دیگه من سهم خونه تکونیمو به طرز مشکوکی کردم! نوه های تنبل شما هم دست به کار شید!big hug

(هوا داره گرم میشه تو این فکرم که یواش یواش کرسیمو جمع کنم!)

 

شرح حال ما!
از یه دیوونه می پرسن چرا دیوونه شدی؟ میگه من یه زن گرفتم که یه دختر هیجده ساله داشت. دختر زنم با پدرم ازدواج کرد پس زن من مادر زن پدر شوهرش شد.

دختر زن من پسری زایید که داداش من و نوه ی زنم بود پس نوه ی منم بود.پس من پدربزرگ داداشم بودم.

زن من پسری زایید که زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و مادربزرگ او شد پس پسرم داداش مادربزرگش بود و من خواهر زاده ی پسرم شدم!

اینم شده شرح حال ما مشکوکستانی ها!

اول این که یه غلط گیری از حرف عمه هه! تو کجا پیر ترین عضو فامیلی؟ من اینجا فسیلم؟

بعدشم این جا پارتی بازی شده! چرا رنگ قالب سبزه صورتی نیست؟

در آخر مادر بیا این سماور قوری منو بگیر بزار گوشه ی وب لاگ! شبا هم مواظب این عسله باشید آب لیوان منو نخوره!اینجا سیستم گرمایی هم نمی خواد با خودم کرسیمو آوردم!

قربونتون مادربزرگه!

 

 

 

Template designed by MartianBoy. © 2006 Mashkookestan ® IT Center.